الشيخ محمد الصادقي الطهراني

30

فقه گويا يا فقه سنتى ، فقه پويا يا فقه بشرى؟! (فارسى)

خود شريعت ، و اگر خود شريعت در اثر برداشت‌هاى گوناگون تحت عواملى برونى و درونى ، تغييرپذير باشد ، بايد گفت اين تغييرپذيرى كه خود تضاد و تناقض است ، آيا برعهده‌ى سوءفهم طرفداران فقه پويا و شرعمدارانى است ، يا برعهده‌ى صاحب شريعت ؟ و آيا صاحب شريعت ندانسته ، يا نتوانسته و يا خيانت كرده كه مُراد اصلى خود را درست و به‌گونه‌اى ابدى روشن بيان نكرده است كه در نتيجه موردِ برداشت‌هاى گوناگون گردد ؟ و يا اصولًا شريعت ، برحسب برداشت‌هاى مختلف قابل دگرگونى و تضاد است ؟ در اين مثلث تنها « ضلع » كج‌فهمى و برداشت نادرست از شريعت است كه تمامى تقصيرها را به‌عهده دارد ، نه اصل شريعت يا بيان ناقصش ! طرفداران « قبض و بسط تئوريك شريعت » هم مكرراً به اين حقيقت اعتراف دارند كه : نقص در برداشت‌هاى گوناگون ، در اثر عوامل مختلف برونى و درونى است ، ولى در اينجا هم طبعاً اعتراف مىكنند كه اين برداشت‌هاى گوناگون اتوماتيكى و خالى از تقصير نيست كه قابل جبران نباشد ، زيرا اگر چنان جريانى ناگزير و حتمى باشد ، كه قصور و كوتاهى ، حتمى و غيرقابل تغيير دانسته شود ، معنايش « قصور مطلق » در فهم از شريعت است ، كه اين هم با تكليف به اصل شريعت منافات دارد و اختلاف فهم‌ها در معانى آياتى از قرآن - كه به گمان اينان - ناگزير است ، طبعاً همان معانى گوناگون مراد قرآن است ! نخست بايد گفت آيا خدا در اين كتاب بيان و تبيان و نور و حجت بالغه ، تضادهايى را اراده كرده ، و يا با اراده‌ى معانى بىتضاد ، مكلفان ناچارند كه در اثر پيش‌فرض‌ها و انتظارات غلط يا غيرمطلق ، معانى متضادى بفهمند ، كه هر دو از ساحت عقل ، تا چه رسد به بالاترين وحى